Friday, April 10, 2015

از ماست که بر ماست



(اؤز الیم، اؤز یاقام)

بررسی عوامل خارجی و داخلی سیاست تهاجمی رژیم در تورکمنیستان جنوبی


   در تورکمنی ضرب المثلی هست که میگوید: "یر غاتی بولسا اؤکۆز، اؤکۆزدن گؤره ر" معادل دقیق فارسی اش را نیافتم ولی بدین معنی است که اگر مشکلمان را نتوانیم بین خود حل کنیم، سبب آن را نزد دیگران جستجو می کنیم.
 
   در یکصد سال اخیر در نتیجه تهاجم عوامل خارجی و پارامترهای داخلی آن، ضربات جبران ناپذیری به بنیانهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جنبش ملی- دمکراتیک ملت تورکمن وارد شد و این سیاست تهاجمی
امروز نیز با حدت وشدت بیشتری ادامه دارد.

نگاهی به روند جریانات مهم تاریخی
   بعداز سقوط قلعه گوک دپه و سرازیر شدن پای سالداتهای روسی به سرزمین تورکمن در ژانویه 1881 و بدنبال آن قرارداد ننگین "آخال" در نهم دسامبر همانسال سرزمین ملی ما بین دو ابرقدرت زمانه یعنی روسیه و ایران تقسیم شد. بدنبال جریانات جنبش مشروطه خواهی در روسیه و تضعیف این کشور در جنگ روس- ژاپن (1905) و قیام سراسری سوسیالیستهای روس، بالاخره در سال 1924 نظام جمهوری،در قسمت شمالی سرزمین ملی مان مستقر گشت. ولی پس از خروج نیروهای روسیه تزاری از ایران و تقویت پایگاه استعمار انگلستان در دربار قزیلباشان شیعه قاجاری، تنها و تنها مقصد شوم این روباه مکار ایجاد سیستمی متمرکز در ایران، برپائی دولتی حلقه بگوش و مطیع بود که این امر با سرکوبی شدید مقاومت جنبش تورکمنها برهبری عثمان آخون، قیام عربها برهبری شیخ خزعـل، آذریها برهبری شیخ محمد خیابانی، گیلانی ها برهبری میرزا کوچک خان، کردها برهبری اسماعیل خان سمیتقـو، خراسانی ها برهبری کلنل محمد تقی خان پسیان صورت عمل بخود گرفت و از آن تاریخ تاکنون حکام مرکزی تهران نشین دائما در سرکوبی جنبشهای اعتراضی این ملل ذره ای غفلت نکرده  و نمی کنند.

    در یکصد سال اخیر حکومتهای مرکزی ایران ضربات مهلکی به تن و جان ملت تورکمن وارد آوردند. سرکوبی قیام جمهوریخواهی سالهای 1304، سرکوبی قیام آنناگلدی سردار (آچ) در سال 1305، سرکوبی افسران انقلابی در مراوه دپه و گنبدقابوس 1326، سرکوبی و دستگیری رهبران جنبش انقلابی به بهانه تصفیه حساب با توده ای در سال 1327، زهر چشم نشان دادن به بقایای جنبش و قلمع و قمع آنها به بهانه سرکوبی مصدقی ها در سال 1334 ببعد، دستگیری وسیع مبارزان نسل جوان سالهای 1350- تقریبا 23 نفر تحت شکنجه وحشیانه ساواک قرار گرفتند،...  سرکوبی شدید و وحشیانه رژیم  ج. اسلامی به بهانه مبارزه با فدائیان در سال 1358 و ترور رهبران قیام... که حتی  امروزه نیز به هرگونه مقاومتی با سرب داغ جواب داده می شود.
    معمولا در بیان و تحلیل عوامل تخریبی بنیانهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ملت مان به وجود عوامل خارجی بیشتر بها داده میشود و کمتر به نقش عوامل تأثیرپذیر داخلی آن اشاره می شود، در حالیکه این دو،  علت و معلول یکدیگرند. اگر به نقش و تأثیر عوامل خارجی تهاجم ویرانگرانه که صد البته رل اساسی دارد بیشتر بها داده از نقش عوامل مخرب داخلی غافل بمانیم، نمی توانیم مسبب بدبختی هایمان را بخوبی تشخیص داده علیه آن مبارزه نمایئم. در ادامه این مقاله با مثالهای مشخص به این مسئله بیشتر خواهیم پرداخت.
   می گویند تورکمنها در میدان نبرد و رزم مردان جنگی اند ولی در عرصه سیاست و دیپلوماسی معمولا بازنده اند. متأسفانه این را به نوعی، روند وقایع تاریخ معاصر ما به اثبات رسانیده است. نیروهای متحد و یکپارچه تورکمن مشت محکمی به مهاجمان قزیلباش شیعی قاجار در نبرد قارری غالا در سال 1850 وارد ساخت، و باز این مشت محکم و متحد تورکمنها بود که دمار از قشون سرکوبگر اعزامی به منطقه استرآباد در سالهای اواخر قاجاری و اوائل پهلوی وارد ساخت. سئوال اینجاست، چرا پس از آن همه جانفشانی و نبردهای قهرمانانه تورکمنها نتوانستند حکومت ملی خویش را مستقر سازند و یا حداقل امتیازاتی را در راستای تعیین سرنوشت داخلی خویش کسب نمایند؟ زیاد دور نرویم، در همین مبارزات اخیر در سال 1358 چرا بعداز آن همه رزم دلیرانه، رهبران قیام نتوانستند به حداقل خواستهای ملت خویش نائل شوند؟ آیا رهبران جنبش ما دیپلوماسی مناسبی نداشتند، آیا استراتژی و تاکتیک خوبی ارائه نداند، یا آنها نتوانستند دست دشمن را سر میز مذاکره بخوانند، یا آیا معامله ای بر سرمنافع ملت ما صورت گرفته است؟... چطور می شود سردار تورکمن آتاخان را از کومیش دپه- در سال 1302 به استرآباد دعوت می کنند و در همانجا سربه نیست می کنند، چطور انناگلدی قهرمان در دام تزویر نایب نیازی می افتد و با گلوله ای ناجوانمردانه وی از پای در می آید... و چطور می شود با آنکه شرایط بسیار و حساس و پیچیده ای در گنبدقابوس حاکم بود- سال 1358، شیرلی توماج و یارانش تدابیر امنیتی وسیعی را اتخاذ نکردند...
   درست است که دشمن برای نابودی مبارزات ملی از هر فرصتی استفاده کرده، دائما نقشه های شوم را طراحی و به اجرا در میآورد، این را گریزی نیست، ولی رهبران جنبش ما چگونه می توانند نقشه های آنانرا دفع و آنرا به ضد توطئه و هجوم تبدیل کنند؟ آیا هیچ راهی جز نبرد تا پای مرگ یا تسلیم وجود ندارد؟ آیا جنبش جهانی تجربیاتی از این دست را در اختیار ما قرار نمی دهد؟
   معمولا در بررسی وقایع تاریخی- سیاسی به تحلیل مشخص از شرایط مشخص می پردازند. این فکر بسیار درستی است. ما هم اکنون نمی توانیم با دیدگاه فعلی و شرایط حاضر به فلان واقعه تاریخی بنگریم و نسبت به چون چرائی آن، علل شکست و یا عدم موفقیت آن نظر دهیم. ولی این قدرت و توان را داریم که از آن واقعه تاریخی درس بگیریم و تجربیات آنرا بکار بندیم. بهمین سبب است که می گویئم اگر در مبارزه ملی، استراتژی و تاکتیک معین و مشخصی نداشته باشیم و یا بقول معروف هرچه پیش آید، خوش آید وار به پیشواز وقایع برویم مسلما به نتیجه مطلوب نخواهیم رسید. مبارزه علیه دشمن سرتاسر مسلح و مجهز به سلاح کشتار و ایدئولوژی تبلیغاتی، تاکتیکهای پیچیده ای می طلبد. سر در دم شمشیر دشمن قرار دادن و شهید شدن تنها را مبارزه نیست. شرایط مباره در هر مقطعی متفاوت است. در  دهه شصت و هفتاد وقتی مبارزه علیه رژیم منفور پهلوی در ایران اوج گرفت، چریکهای فدائی و مجاهد با الهام از مبارزات چریکهای آمریکای لاتین همچون چه گوارا، آنتونیو گرامیشی، به نتیجه "مبارزه مسلحانه، هم تاکتیک هم استراتژی" رسیدند. ولی اینک ادامه دهندگان این جریانات سیاسی مبارزه سیاسی را دنبال می کنند. از آن گذشته تجربه نشان داده است که مبارزه علیه دشمن فقط و فقط با شیوه نبرد تهاجمی به پیروزی نمی رسد. مگر مبارزه مهاتما گاندی علیه استعمار تابه دندان مسلح بریتانیا با مقاومت منفی به پیروزی نرسید! آیا مبارزه دکتر مصدق در جریان کوتاه کردن دست استعمار انگلستان از ثروت نفت ایران بطور صلح آمیز و از طریق دیپلوماسی به پیروزی نرسید...
   در اثر بزرگ شاعر ملی مان مختومقلی چنین قطعه ای وجود دارد: «البته دوشمانا سیاست یاغشی» . سیاست در عربی به معنی سیّاس، دوراندیش، مکر و حیله .. است. یعنی اینکه در شرایط مشخص می توان با دور اندیشی و مکر هم باید به نبرد دشمن رفت، این امر بدیهی است. دیگر برای خام کردن ما دوره شعارهای "تورکمنها ساده و صاف اند، آنها مهمان را بیشتر از پدر محترم می شمارند..." گذشت.
  بهمین سبب است که گفته میشود مبارزه سیاسی یک علم است که باید بخوبی آنرا فراگرفت و آنگاه به مصاف دشمن رفت.  البته و صد البته نمی خواهیم مبارزات جانفشانه شهدای قهرمانمان را کم بها نشان دهیم و یا آنرا کم ارزش توصیف کنیم، خیر... ولی ایکاش این سرمایه های گرانبها و جبران ناپذیر ملی مان، این جوانان و نیروهای آنان در راهی اصولی و تأثیرگذار صرف میشد.

عوامل خارجی تهاجم ویرانگرانه:
   این از بدیهات است که دشمن از هر فرصتی برای نابودی روحیه ملی و تصاحب سرمایه های ملی مان استفاده کرده و میکند. بعداز اشغال سرزمین تورکمنیستان جنوبی توسط قشون رضا پهلوی در سال 1304، اولین اقدام اشغالگران، تصاحب اراضی مزروعی مان بود و برای مقابله با جنبش عمومی، برنامه و سیاست آسسمیلاسیون و خودباختگی ملی را پیش گرفتند. از تغییر اسامی شهرها و روستاهایمان تا تغییر نام اشخاص و هویت ملی- فامیلی. بدنبال آن برنامه تمسخر فرهنگ ملی مان را در رأس پلان خویش قرار داده، کتابها، فیلمهایی را با رواج برتری زبان فارسی و فرو دست بودن زبان ملی را ترویج ساختند. در فیلمهایی چون "تورکمن"، "آراس خان" ناصر ملک مطیعی آنچنان با لهجه غیظ و زشتی فارسی حرف میزند که انگار تورکمنها اینگونه تکلم می کنند. در این فیلمها تورکمنها را تخم مار خور و یا آدمهایی که با عبا و دون تورکمنی به تهران آمده مورد تمسخر دختران مینی ژوپ پوش قرار میگرد، نشان دادند. رژیم ج. اسلامی نیز پس از یورش وحشیانه به سرزمین تورکمن، همان سیاست غارت و چپاول اقتصادی و مسخ فرهنگ ملی رژیم قبلی را با شدت بیشتری ادامه میدهد. با اینکه لباس زیبای ملی زنان و دختران ما بقول معروف نمایی از پوشش اسلامی است، رژیم سعی میکند با انواع فشار، ندادن شغل و یا نگذراندن از سد کنکور و غیره به خانمهای ما، مانتو چادر مشکی خویش را تحمیل میکند و یا اسامی جعفر و زینب و سمیه را بجای یاشار، سولماز و تایماز... پس تا این جا می بینیم که دشمن با هجوم نظامی، سیاستهای اقتصادی و فرهنگی خویش را در تسخیر بنیان های مادی و معنوی تورکمن را به اجرا در آورده و آنرا دنبال می کند. ولی آیا این تمامی واقعیت است؟ معمولا سکه دو رو دارد.

عوامل داخلی و زمینه ساز تهاجمات ویرانگرانه


   مسلما تا وقتی که عوامل نفوذی نباشد نقشه تهاجم خارجی با مشکل روبرو میشود. این عوامل نفوذی در هر برهه از تاریخ ملی مان از پشت به ملت مان ضربه زده اند و می زنند. اگر تا دیروز تورکمنهایی چون نایب نیازی بعنوان ژاندارم در خدمت استوارهای تریاکی رضاخانی بودند، اگر در رژیم پهلوی... و ... مأمورین ساواک بودند،  در اوائل "انقلاب" نیروهای به اصطلاح "جوانان پیشگام تورکمن" راه را برای فدائیان وارداتی به سرزمین تورکمنیستان جنوبی باز کردند- برخی از آنها حتی امروزه نیز با دیدن "مسولین" سابق شان، آب از لب و لوچه شان آویزان شده با عناوینی همچون "رفیق نگهدار، رفیق فتاپور..." آنها را مورد خطاب قرار می دهند. چه رفیقی، چه رفاقتی! اگر آنها حقیقتا رفیق ملت ما بودند و یا هستند باید به این سئوال آخوند ارزانش جواب دهند که چگونه در آن شب شوم 18 بهمن سال 58 یکی- یکی رهبران ترور شده را با تلفن از منزل ایشان به ستاد شوراها کشانیده موجب آن فاجعه گشتند. این "رفیق مسئول" آن شب پشت خط تلفن کی بود؟... (در اینجا قصدمان یکی نشان دادن پیشگام با مزدوران رژیم نیست)، نیز بودند تورکمنهایی که در شناسائی و شکار أنین ها، گورگن بهلکه ها به مزدوران رژیم خدمت کردند و نیز امروزه هستند تورکمنهایی که با موبایل خود عکس افراد و شماره ماشینهایی را که در جنبش سال گذشته صیادان شرکت کردند را برداشته آنها را  به "برادرانشان" رسانند. و این البته عجیب و غریب نیست چرا که بقول تورکمنها "سوو بار یرینده، باتغادا بار"، "سۆری آغساقسیز بولماز". اما نباید غافل بود که عوامل داخلی دشمن در لباس مختلف ظاهر می شود، گاهی عیان، و بیشتر مخفی عمل می کنند. مزدوران از شیوه های گوناگون، چون تبلیغات زهرآگین علیه فرهنگ ملی، کوچک و خوار و والا و برتر شمردن فرهنگ اربابان خویش استفاده می کنند...

و اما چگونه با این ترفندها و تهاجمات مبارزه کرد؟


   در شرایطی که امکان هرگونه مبارزه علنی و جمعی برای حداقل حفظ فرهنگ و کیستی ملی وجود ندارد، می توان مقاومت را به شیوه های دیگری چون مبارزه منفی پیش برد پیش برد، اما چطور:

- می گویئم توده ای ها و فدایی ها جوانان انقلابی ما را گول زده، آنانرا فدای سیاستهای ماجراجویانه خود ساختند.  این تفکر تا اندازه ای درست است، ولی در مقابل، آیا ما خودمان دارای تشکیلات مستقل سیاسی بودیم که آنها بخود جلب و جذب نمایئم؟ آیا جوانانمانرا به سلاح سیاسی و با ایدئولوژی تورکمنی مجهز کردیم که آنها مجذوب سیاستگران بیگانه نشوند. آیا ما توانستیم خودباوری ملی را در بین جوانانمان گسترش دهیم... این و صدها از این نوع مسائل همچنان جدیت خود را حفظ میکند و منتظر روزی هستیم که جوانان ما دیگر تنها و تنها در تشکیلات ملی – سیاسی خویش فعالیت نمایند و تا رسیدن آن روز مسئولیت سنگینی بر دوش فعالین واقعی سیاسی قرار دارد.

  می گویئم، رژیم ج.اسلامی مانع تدریس زبانهای ملی در مدارس می شود و یا از انتخاب اسامی تورکمنها به فرزندانمان جلوگیری میکند،
   می گویئم که رژیم اسامی شهرهایمان را از ترکمنی به فارسی تغییر می دهد...

   اینها کاملا درست است، ولی، ما در مقابل این تهاجم فرهنگی چگونه مقاومت کردیم و باید مقاومت کنیم.
در اوائل انقلاب اسلامی وقتی رژیم در تهران مدارس ارمنی را موقتا تعطیل کرد، بسیاری از مادران ارمنی در منازل  زبان مادری را خودشان به فرزندانشان آموختند.
   خوشبختانه اینک روز بروز بر تعداد مادران تحصیلکرده ما افزوده میشود، اگر والدین در منازل به زبان ملی صحبت کرده، کتابهای تدریس زبان تورکمنی را از تورکمنستان تهیه کرده، در آموزش زبان ملی کوشا باشند، آیا باز هم ترفندهای رژیم کارساز خواهد بود؟آیا ما در این باره به مسئولیت خطیر خویش آگاه بودیم؟ 
   اگر ما در اوائل انقلاب- همانند بندرتورکمن، اسامی شهرهایمان مثل گنبد قابوس را به نام حقیقی اش گورگن، آق غالا، آی درویش و... را با تلاش همگانی به تصویب وزارت کشور می رساندیم، دیگر برای رژیم مشکل می شد که به آسانی نامهای ناهمگونی چون سیمین شهر و نگین شهر و... به ما تحمیل نماید.
   اگر در آن ایام نام واحد جغرافیایی و سرزمین ملی مان را تحت عنوان "تورکمنستان جنوبی" و یا حداقل با عنوان "تورکمن ایلی" به تصویب می رساندیم، امروزه با حذف حتی اسم تورکمن از واحد جغرافیایی مان- به گلستان روبرو نبودیم. ولی متأسفانه برخی از "فعالین سیاسی" خارج نشین، هنوز که هنوز است بجای تبلیغ نام تورکمنیستان جنوبی با لجاجت تمام به نام تورکمنصحرا چسبیدند و ول کن معامله!! نیستند. اگر از آنها بپرسید که شمه ای در باره ریشه و تاریخچه اصطلاح "تورکمنصحرا" بگویند که این واژه از کجا آمده و شما چرا به این اسم چسبیدید، مطمئن هستیم کلامی نمی توانند بگویند. صرفا و صرفا بخاطر لجاجت با "کانون" هم شده آنها نمی خواهند از چیزیکه بدان چسبیده اند دل بکنند. بگذار همینطوری بمانند.
 حتی در سایت های اینترنتی داخلی و نشریات، بدون هیچگونه آگاهی دائما از کلمه "قوم" برای ملت تورکمن استفاده می کنند، آخر برادر عزیز چه قومی چه طایفه ای، آیا نمی دانی تورکمن هم مانند دیگر ملل ساکن ایران، ملتی است برای خود.

   اگر رژیم درانتخاب اسامی تورکمنی برای فرزندانمان مانع ایجاد می کند، آیا ما با تکیه بر سنت و فرهنگ قدیمی مان که هر نوزادی دارای دو اسم است، نمی توانیم برای نوباوه مان اسم مناسب تورکمنی انتخاب کرده خودمان وی را با آن اسم مسمی سازیم؟
   و آیا تا آنجایی که مجبور نباشیم، از مقنعه و چادر سیاه تحمیلی دوری جسته، لباس ملی مان را بر تن مان برازنده ساختیم؟
   آیا به موسیقی ملی مان اهمیت داده، در منزل و ماشین به موسیقی تورکمنی گوش می دهیم. آیا بجای کانال های تلویزیونی مبلغ مذهب شیعی، آنتن تلویزیون مان را به سمت آشغابات چرخاندیم؟ آیا در خانه تورکمن عکس مختومقلی، این سمبل وحدت ملی ما آویزان هست؟

  می گویئم زابلی ها و یا پاسدارها در سطح وسیعی به پخش مواد مخدر در تورکمنیستان جنوبی مشغول بوده بسیاری از جوانان ما را آلوده می سازند. اما ما در مقابل این توطئه های شوم آنان چه کردیم؟ آیا از آنچنان عقل و شعوری برخوردار نیستیم که در دست رد به سینه توزیع کنندگان مواد مخدر بزنیم. آیا نمی دانیم انسان معتاد برای تهیه مواد حتی از ناموس خود هم می گذرد.

   می گویئم که زابلی ها و دیگر بیگانگان مهاجر به تدریج زمینهای ملکی از تورکمنها خریده، خود دارای آب و ملک در سرزمین ما شده، تورکمنها مجبور به مهاجرت به شهرهای فارس نشین می شوند. آیا ما نمی دانیم که با این ترفند اسرایئل، اعراب فلسطینی را بیچاره و بدبخت کرده، مستأجرین دیروز به صاحب خانه های امروزی مبدل شدند. اگر به این حیله ها و ترفندها آگاه نبوده، چشم مان را بر این حقیقت ببندیم، شایسته انسان آزاد و صاحب سرزمین خویش نخواهیم بود.

  می گوئیم که فلان گروه مثلا شیعی، زابلی، ارمنی و... با موذیگری سعی می کنند در بین جوانان ما نفوذ کرده آنها را در دام تبلیغات خویش گرفتار سازند- ممکن است. از دشمن هر چه بگویید بر می آید. اما در مقابل ما چه کردیم، چه می کنیم و چه باید بکنیم؟
  آیا پیشگامان جنبش ملی ما، درباره نقش مخرب این گروههای نفوذی بیشتر از همه خودشان مطلع هستند؟ آیا روشنفکران ما درباره نقش مثلا تاجران و سوداگران ارمنی که در جنگ گوک دپه- 1881  چسان در حالیکه سربازان روس به کشتار تورکمنها مشغول بوده و از منازل آنان قالی و زیور آلات را بغارت میبردند، این تاجران ارمنی به بهای یک لیوان عرق آنها را از دست سربازان روس در میآوردند و مانند لاشخور به انتظار مرگ تورکمن دیگری می نشستند! یا در مقابل نقش گروههای مبلغین "امام زمان" ج. اسلامی که هم اینک سعی دارند تمامی مکتب خانه های سنی ها را در تورکمنیستان جنوبی تحت سیطره خود در می آورند. آیا ما توانستیم ملاهای خود را به علوم نوین مجهز سازیم؟ چرا آخوندهای ما در باره جنایات رژیم جیک شان را در نمی آورند؟ چرا نماینده تورکمن- مثلا رستگار فقط و فقط به کرسی اش چسبیده  و ...

خلاصه کلام ان که...
    پیشگامان جنبش ملی ملت ما بیش از هر چیز به نقش تخریبی این نوع فعالیتهای رژیم بیش از بیش آگاه شده، آنرا در میان مردم ترویج نمایند. با گلایه کردن کار درست نمی شود، بلکه در مقابل این نوع ویروس و میکرب دشمن باید آنتی پاتی آنرا جست، یعنی با آگاه ساختن توده های وسیع، حداقل از میدان تأثیر رسانی آن کاست.
آقمیرات گورگنلی

Sunday, March 8, 2015

8-nji Mart


  • “وقتی نیمی از جمعیت یک ملتی، یعنی مادرانی که قهرمانان را بدنبا می آوردند آزاد نباشد، وقتی که زنان، همسران و خواهران ما در قید و بند خرافات قرون وسطایی پژمرده میشوند، وقتی این نیم حتی حق انتخاب و پوشش آزادانه لباس خود را نداشته باشند… نمی توان آن جامعه را یک جامعۀ آزاد نامید.”
  • تلاش هاي طولاني بانو «كلارا زتكين» انديشمند سوسياليست آلماني و نماينده وقت پارلمان فدرال اين كشور در هشتم مارس 1911 به ثمر رسيد و «هشتم مارس» هر سال روز جهاني زن اعلام شد و دولت دانمارك به عنوان نخستين كشور آن را برسميت شناخت. برقراري «روز جهاني زن» در شهر كپنهاگ اعلام شده بود.
سازمان ملل می‌گوید بیش از ۷۰ درصد زنان جهان مورد خشونت قرار گرفته‌اند. ایران در حالی به عضویت کمیته اجرایی تدوین قوانین مقابله با خشونت علیه زنان در سازمان ملل درآمده که خود یکی از نابرابرترین قوانین علیه زنان را دارد.

قومگرایی

«حودایا شۆکۆر بیز-أ تورکمن...»
(خدا را شکر ما که تورکمنیم...)
  «دردیم بار دیارئمدان، دؤورومدن....»
می گویند تورکمن ها زود فراموشکارند، حتی کشتار وحشیانۀ توسط دشمنانشان را نیز زود فراموش می کنند. هنوز خون نزدیکترین برادرانشان در اثر قتل عام وحشیانۀ ژنرال اسکوبلوف روسی در گؤک تپه خشک نشده، که پسر بزرگ نوربردی خان- از همسر گل جمال اش، بنام مختومقلی خان در صف روسها و در خدمت آنها قرار می گیرد. اوراز پسر دیقما سردار هم در مدرسۀ نظامی محلی تحصیل و تا آخر عمرش صادقانه به رژیم تزاری خدمت می کند. در تورکمنصحرا  نیز این مسئله بگونه ای دیگر تکرار میشود. سرهنگ فضل الله زاهدی، امیرپاشایی  و ... که از طرف رضاخان عامل کشتار و به آتش کشیدن روستاهای تورکمنصحرا بود بعدها بعنوان فردی قهرمان مجسم می شوند  برخی از تورکمنها نام فامیلی زاهدی و پاشایی ... را انتخاب می کنند. با ترویج اجباری انتخاب نام فامیلی در دوره اقتدار رضاشاهی بسیاری از خانواده ها نام تیره و طایفه را بعنوان نام فامیلی برگزیدند و این مسئله تابه امروز مهر خود را بر جامعۀ ما کوبیده است. اساسا در دوره ای که تورکمنها در پراکندگی بسر می بردند ساکنین هر اوبه برای تمایز از دیگران با عناوین خاصی معرفی میشدند، چه بسا عناوین تحقیر آمیزی چون کؤر، کم، کلته، غانجیق، سیچماز و یا عناوین بی مسمایی چون جعفربای و در سطح بزرگتر با عناوین تاریخی شان یوموت، تکه، گؤگلنگ، أرساری، چاودیر... بگذریم و این را بحساب بازی تاریخ بگذاریم.
   

Saturday, February 28, 2015

Gaýgysyz Atabaýewiň durmuşyndan parçalar

GAÝGYSYZ ATABAYEW

Şeýle kynçylyklara garamaEmma Gaýgysyza bu mekdepde uzak işlemek miýesser etmedi. Ýerli milletden bolan kadrlary mugallymçylyk işinde işletmeli däl diýeýa gizlin görkezmä laýyklykda, Gaýgysyz işden boşadyldy.
zdan, Gaýgysyz, Bäherdendäki Muhammetguly hem Marydaky ýerli rus mekdeplerinde işe başladylar.
acHbZGMjyWY8F3B8FC9-811B-4F1E-9FEF-60925C035374_mw1024_s_n
Hemmeler Daşkentdäki iş taşlaýyş hakda gürrüň edýärdi. Asgabatda bolsa Zakaspi oblastynyň Türkmen komiteti döredilipdi. Podpol-kownik Nikolaý Nikolaýewiç han Ýomutskiý özüni şol komitetiň başlygy diýip yglan etdi.
 --------------------------------------------------------

Saturday, February 21, 2015

ÝENE ENE DIL HAKDA



ILBÄHBIDI MASLAHAT!

«Bimanynyñ sözi janyñdan öter,
Gybat edip özi günäge batar,
Ýamanyñ zyýany iline ýeter,
Nadanyñ peýdasy özüne degmez.»

                                                      Magtymguly

   Daşary ýurtlarda esaslandyrlan Türkmenleriñ internet sitlaryñ hersi açyp göräý, onda «pars şowenizmi», «şowenistler, Türkmen halkyny ýok etmekçi boýlar», «parslar, Türkmeniñ diliniñ, däp-dessurynyñ köküne patla urmakçy boýlar» diýen äheñde onlarça makala duş gelersiñ. Maklalarda köplenç şowenistleriñ primleri barasynda söhbet edilýär, ýa-da bu mesele bilen baglanşykly bir parsyñ sarmamasyna bir Türkmeniñ parsça jogap berşine gabat gelýärsiñ. Şeýdibem turýar bir ala-galmagal, hakly kim, nähak kim bilmän galýarsyñ. Halky bolsañ-da nähak bolup görünýärsiñ, sebäbi, biziñkiler edil parsyñ islänini edýärler, olaryñ guran duzagyna düşýärler. Eger «olar biziñ dilimiz ýok etmek isleýär» diýýän bolsañyz, onda näme üçin ýene olaryñ diline ýazýarsyñ, munuñ özi ilkinji nobatda seniñ öz ene diliñe hormat goýmaýandygyñy añladýar. Käbirleri bolsa şeýleräk äheñde oýlanýarlar, ýangy «زبان مادرینی باید حفظ اتملی ». Görşümiz ýaly bu parsça sözlemde diñe «etmeli»si Türkmençe. Onsoñ şeýle oýlanýanlarymyzden nämä garaşyp bolar?! Olar şowenizmiñ abandyrýan howpunyñ örän çynlakaýdygyna göz ýetirip bilýärlermikä?
   Her bir milletiñ diliniñ, däp-dessurynyñ, umuman milli kimliginiñ ösmegi döwlet derjesindäki tagallar esasynda ýetmek mümkin. Biz Türkmenler üçin, Türkmenistan etalon, orientatsiýa, başçagaça aýdanymyzda kyblagähimiz. Ol ýerde döwlet derejesinde görülýän medeni çäreler daşary ýurtlarda ýaşaýanlar üçin uly galwuz/ýol görkeziji bolmaly. Ýöne Türkmenistana baş bolup oturanyñ özi Türkmen dilini syýlamasa nädersin. Şirazly hoja Hafiz aýytmyşlaýyn:
خانه از پای بست ویران است                         خواجه در بند نقش ایوان است
  Terjimesi: «Bina düýbünden çüýrük, Hoja onuñ eýwanyny bezemek bilen»
Dünýä liderleri özlerine myhman gelen ýa-da myhmançylyga baran döwlet baştutanlary bilen duşuşyklarynda resmi protokol boýunça öz ene dillerinde gepleýärler, emma Türkmenleriñ başyna bela bolup inen Saparmyrat Ataýewiç Nyýazow (Atamyratdowyç däl!) resmi myhman gelende-de, ýa-da seýrek Moskwadyr Eýrana baranda-da derrew rusça gürläp başlaýar. Beýle ýagdaý ýyllardan bäri garaşsyz bir döwletiñ hasratynda hem umyýdynda daşary ýurtlarda ýaşap gelenlerde göwün çökgünlige, pessemize alyp gelýär. «Mundanam bir döwlet baştutany bolarmy» diýip, Ata watandan sowaýar. Türkmenistanyñ döwlet baştutanynyñ şu derejede öz medeniýetinden, Türkmen dilinden (ene dili diýemok!) bizar bolmagy, şowenistik zäheriniñ onnuñ ganyna mahul ornaşandyygny görkezýär.
    Türkmenistan bilen goñşy Eýrandyr Owganystanda ýaşaýan Türkmenler onsoñ nädip bu döwletlerde hereket edýän şoweniziñ gysyşyndan halas bolsunlar?! Ýöne olar tapdan düşmäñ, başardyklaryndan bu kesele garşy göreşip gelýärler. Bu babatda olar henize çenli dogry ýoly tapmakda kyýnçylyk çekip gelýärler.
   Owganystanda ýaşaýan Türkmenleri alyp göreýliñ. Uzakdan görseñ başyna 5-6 meter matany selle edip oran, geýen eşikleri täjigiñkimi, peştunyñkymy saýgaryp bilmersiñ, sakgal bolsa bir garyş. Şeýle keşip bilen onuñ Türkmenligine nädip kepik geçip bolar, näme, ol ýerde goýun dirisi azmy, Türkmen telpek dikýän ýokmy, has bolmanda telpek bir Türkmençe bolsady-diýip arzu edýärsiñ. Eýranda ýaşaýan Türkmenler-de bir-birlerine duşuşanlar: «Salam agaý-e …» diýip, erkeklige gelişmeýän «pakda-pak» ýüzlerinden öpüşýärler. Türkmenlerde salamlaşmanyñ öz kadasy bar. Hatta oturup, turmanyñ özüne mahsus däbi bar. Bulardan habarsyz adamlaryñ Türkmen medeniýetinden daşda galandygyny görkezýär. Bu diýseñ gyýnandyryjy fakt.
    İndi başda agan temamyza dolanyp gelsek. Ýangy pars şowenizmi bizi ýok etmek meselesi. Elbetde bu inkär edilmejek hakykat. Ýöne bu awuly zäheriñ biziñ aramyzda ýaýramgynda kim/kimler günäkär. Parslar-a ellerinden geldiginden öz maksatlarynyñ ugrunda «jan çekýärler» ýöne biz nädip onuñ öñünde durmaly, nädip bu bela-beteriñ köküne patla urmaly? Bu diýseñ derwaýys mesele.
   Eger bu göreşde ok-ýaragdyr maddy güýjümiz çatmasa, azlyk edýän bolsa onda has bolmanda parslaryñ öz usullaryndan peýdalanmaly, ýangy biziñ dilimiz ýok etmekçi boýlan bolsalar, onda oña garşy, dilimiz berk goramaly, öz ene dilimizde ýazmaly. Bu ýeterlikli bolarmy? Elbetde ýok. Dogrusy «it üýrer kerwen geçer» diýlenini edip, olaryñ sarmamalaryna jogap berjek bolup jedelleşip-parsça ýazyp oturmaly däl. Sen öz halkyñ taryhyny, däp-dessuruny, dilini öwredmäge syýnanşsañ, şonuñ özi uly söweş, göreş. Elinde häkimiýet, güýç bolan bolan Eýran hökümeti, Türkmenlere garşy her gün diýen ýaly mekirli plan düzüp ony amala aşyryp gelýär. Biz bolsa oña garşy durmagyñ ýerine, olary paş etmegiñ hem göreş ýollaryny oýlanmagyñ ýerine, ýene-de aldygyndan parsça jogap berjek bolup başagaý bolup ýöris, olaram makasada ýedýäris diýip, «kah-kah» biziñ üstümizden gülýärler.
   Hakykatdanam pars şownizminiñ howpunyñ depämiziñ üstünde «Domokles»iñ gyljy ýaly duýýan bolsak, onda olaryñ özi ýaly, öz uslulary bilen göreşmeli, ýene bir gezek gaýtalaýaryn, TÜRKMENÇE ÝAZMALY, olara TÜRKMENÇE JOGAP BERMELİ. Şeýtsek utarys ýogsa utduran bizden başga hiş kim bolmaz. Olar kör bolup terjime etdirerler. Näme häzir Tehranda içalylyk gullugynda Türkmençe makalalar terjime edilmeýärmi? Elbetde edilýär. İki-de bir «aý parslar eýdýärler, beýdýärler, şowenistik pikri öñe sürýärler» diýmek bilen aljak galamyz bolmaz. Türklerde «dinsiziñ hütdäsinden yýmansyz» geler diýen ata sözi bar. Şoña görä olara öz ýöntemi/usuly bilen jogap bermeli, ondan-da beter, milli kimiligimiz hakyndaky dawamyzy/göreşimizi has ýokary tapgyrlara ýetirip, milli taryhymyzyñ gadymlygy, baýlygy, dilimiziñ olaryñkydan üstünligi, dap-dessurlarymyzyñ ynsanperwerdigi barada berk aýak diremeli. Dilimiziñ baýdygy hakynda birnäçe mysal: Pars dilinde köýnege «پیراهـن » diýýäler, pir = garry, ahen = demir, munuñ niresi köýnek boýlar, «towşana» (خرگوش )= eşek gulak diýýärler, garpyza(خربزه )=eşek-geçi diýýärler, olam ýene-de garpyz däl-de, gawun diýdikleri, «azal,a» demir sygyyr (گاو آهـن), demir sandyga sygyr sandyk (گاو صندوق) diýýärler. Parslar bir topar sözi iýmek «خورد » işlegi bilen añladýarlar, su içdim=  آب خوردم , çörek idim= نان خوردم , sowukladym= سرما خوردم , ýykyldym= زمین خوردم , aldandym= گول خوردم  … Şir «شیر » sözüni, hem içilýän süýt, hem ýolbars hem çürnük üçin ulanýarlar. Garaz sanasañ sanap oturmaly. Bulardan maksat dilimiziñ baýlygyndan biriki mysal getirmek, aýtsañ aýdyp oturmaly.
   Şeýle baýlyga eýe halkyñ perzentleriniñ öz milli kimliklerini beýan etmäge mümkinçiligi köp, zeýrenmäge hajat ýok.
   Kä wagt oturyp-oturyp geñ galýarsyñ, biziñkiler baryp «itiñ ölen ýeri» Afrikadaky Nelson Mandellanynyñ durmşyna belet-de öz Aba serdarlaryny, Gowşut hanlaryny, Kyýat hanlaryny, Jüneýt hanlaryny, Gaýgysyz Atabaýlaryny, Aýtaklaryny... tananoklar, atlaryny-da eşitmändirler. «Saýat han» aýalmy erkekemi? diýeñde elbetde erkek diýýp jogap berenlerimiz-de bolmadyk däl. Onsoñ öz kimliklerinde şeýle daşlaşana, eline bolanlara, halkymyzyñ ykbaly barasynda parslar bilen jedelleşip, özlerini kiçildişine nädip başyñy ýaýkamajak.
   «Köp söz kurana» ýaraşar diýilişi ýaly, sözi uzadyp uturmalyñ. «Özüni tanan weli» diýipdirler. Başda özüñi tana, onsoñ, halkyñ ar-namysy ugrunda göreş. Seniñ başyñ dik, göwsüñ gabarar ýaly ata-babalarymyz är işini bitirendirler. Sözümizi beýik Magtymgulynyñ sözleri bilen başlapdyk, onuñ sözleri bilenem jemleýäris:
«Magtymguly gördüñ ýagşy ýamany,
Ýalançynyñ bolmaz anty, yýmany,
Yrak eýle, barsañ almaz myýhmany,
Her kimiñ öz ili, watany ýagşydyr.»

HALKARA ENE DIL GÜNI



Diller howp astynda

  Birleşen Milletller Guramasynyñ Medeni Guramasy UNESCO, dünýäde häziriñ özünde bar bolan 6 müñ diliñ üçden biriniñ ýer yüzünden ýok bolmak howpyna duçar bolýandygy bilen duýduryş berdi.
  "Bir dil ölen ýagdaýynda, dünýäniñ medeni mirasynyñ möhüm bir bölegi-de ýitip gidýär. Nesiller boýy, dilden dile geçen, ertekiler, mifler, şygyrlar, ata sözleri, şol milletiñ söz hazynasy birbada ýitip gider." Diýip, UNSCO-nyñ beýannamasynda nygtalýar.
  Alaskanyñ ýerli dili “Eyak”-ça gepleýän soñky adam, Marie Smith Jones 2007-nji ýylda 88 yaşynda aradan çykandan soñ özi bilen ýerli dilini-de alyp gitdi. Ol öz ene diliniñ diri galmagy üçin doga edýärdi. Jones ömrüniñ soñuna çenli halkynyñ milli dilini we medeni mirasyny goramak üçin kampanýa-da alyp barypdy.
  "Döwletler eger dünýäniñ medeni we dil dürliligini goramak isleyän bolsalar, giç bolmazdan bu ugurda alada etmeli" diýip, UNESCO ýene-de duýdurýar.
  Bir diliñ diri galmagy üçin şol dilde gürleýän adamlar öz dilleriniñ bardygyna buýsanmaklary gerek.
  Soñky bäş ýylda, Mekzika, Täze Zelandiýa we Amerika öz döwletlerinde dürli dilleriñ ýok bolmagy prossesini yzyna öwürmegi başardylar.
  Ýöne UNESCO, ''dilleriñ ölümi''niñ her ýerde we dürli ykdysady şertlerde durmuşa geçip biler diýip, duýdurýar.
  Gepiñ gerdişine görä aýdylnada, Eýranyñ çäginde ýaşaýan millionlarça türkmeniñ ene dili, alnyp barylýan pars şaunizmi syýasaty netıjesınde çynlakaý dereje zyýana uçrap gelýär, ýaş ösmerlerimiz ene dilinde geplemänsoñlar, dura-bara ony unudyp barýarlar. Bu syýsatyñ soñy türkmen halkyny pars medenıýetıñ arasynda assemirlemkeden başga zat däldigi köre hasa bolsa gerek.
  Daşary ýurtlarda ýaşaýan ildeşlerimiz-de makalalaryny öz ene dillerinde ýamansoñlar, olaram bu syýasatyñ pydalary bolup gelýärler. Ýöne hiçden giç ýagşy dileni, gaýrat edip öz ene dilimizde ýazmaga synanşaýlayn.

                                                                                       *******************
Makalany gysgaça terjime eden:
A.Goli